X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی - متناقض نما

زبان و ادبیات فارسی

متناقض نما

مقدمه

متناقض نما یکی از بدیع ترین و برجسته ترین ترفندهای ادبی است. دراین تصویر ادبی  دو امر متناقض بر خلاف منطق با هم اجتماع می کنند و شگفت اینکه در عین متناقض بودن ، تناقض ندارند.

دکتر سیروس شمیسا می گوید : مهمترین نوع تضاد در ادبیات متناقض نماست . اما این تناقضات با توجیهات عرفانی ، مذهبی ، ادبی ( توسل به مجاز و استعاره ) قابل توجیه

 

تعاریف

در تعریف متناقض نما گفته اند سخنی است که آشکارا متناقض و حتی مهمل به نظر میرسد اما پس از بررسی دقیق در می یابیم که در آن حقیقتی نهفته است که   دو امر متناقض را با هم سازگاری می دهد .در تعریفی دیگر چنین آمده است (متناقض نما سخنی است که تناقض آن چندان  شگفت انگیز است که ما را به جستجوی معنی و مفهوم واقعی بر می انگیزد.) این تعریف در حقیقت بر مبنای نظر (  لیچ ) است لیچ متناقض نما را هنجارگریزی معنایی می داند و می گوید : هنجار گریزی معنایی از نظر لفظی بی معنایی است . منتها این بی معنایی لفظی یا ظاهری خواننده را وادار می سازد که از ورای تعریف لغوی ، تعبیری عقلانی بجوید ، این انتقال معنی بقدری در شعر اعتبار دارد که شاعران و منتقدان تقریباًبر این نظر هستند که تنها چیزی است که در شعر واقعاً اهمیت دارد .

سخن زهر و پاد زهر و گرماست وسرد         سخن تلخ و شیرین و درمان ودرد                 ابو شکور

در کار گه کوزه گری بودم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

نا گه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش !

خیام

این قصه عجب شنو از بخت واژگون              ما را بکشت یار به انفاس عیسوی          سعدی

 و من در حیرتم از این که می بینم

 به هر گاهی چراغ است ، با نور افکنی پر نور

 و شبها باز هم تاریک .

      

فرق متناقض نما با تضاد در چیست ؟

گر چه از متناقض نما در آثار ادبی فارسی استفاده شده و شاعران و نویسندگان تیزبین و ژرف اندیش ما آن را وسیله ی بسیار مهمی  برای برای نشان دادن نکات مهم و پیچیده و زیبا آفرینی یافته اند اما علمای بلاغت ما آن را نشناخته و جزو تضاد به شمار آورده اند و حال آنکه تضاد ، آوردن دو چیز در تضاد با هم است و نه جمع دو امر متضاد :

برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم               ای رب ز من چه خاست که بی من نشست یار      سعدی

چنانکه ملاحظه می شود دو امر متضاد(( برخاست و نشست )) به دو چیز(( آه )) و (( چشم )) نسبت داده شده : آه از دل برخاسته و چشم در خون نشسته است . در متناقض نما دو امر متضاد را به یک چیز نسبت می دهند مثل اینکه درآن واحد (( برخاستن )) و (( نشستن ))  به     (( آه )) نسبت داده شود.

به هر حال ، علمای بلاغت ایرانی  و اسلامی  ، متناقض نما را همان متضاد می پنداشتند چنان که عبدالله بن مغز در کتاب البدیع ( نخستین کتاب در صناعات ادبی ) برای صنعت تضاد این آیه ی شریفه را آورده است : (( و لکم فی القصاص حیوه یا اولی الا لباب  )) ، حال آنکه در این آیه متناقض نمای بسیار بدیع و برجسته ای است ، بسی برتر از تضاد ، زیرا در می یابیم که قصاص ، قتل و کشتن است ، امّا در این آیه زنده کردن . اگر قصاص نباشد ، قتل امری عادی می شود و حیات انسانها به خطر می افتد ، ولی مردم از ترس قصاص ، دست به قتل نمی زنند . ناگفته نماند که علمای بلاغت اسلامی ، چه ایرانی و چه عرب ، تضاد را هم به درستی تعریف نکرده اند زیرا گفته اند : (( تضاد آن است که در کلام واژه های متضاد بیاورند . حال آنکه صرف آوردن واژهای متضاد ، ایجاد تضاد نمی کند :

خداوند بالایی و پستی تویی               ندانم چه ای ، هر چه هستی تویی

خداوند بالایی و پستی یعنی خداوند همه چیز . که تضادی در کار نیست . در حقیقت ، تضاد آن است که دو چیز متضاد نو در برابر با هم قرار بگیرند نه اینکه دو کلمه ی متضاد در کلام بیاید :

به نوبهاران بستای ابر گریان را             که از گریستن اوست این زمین خندان               رودکی

 

زیبایی و بلاغت متناقض نما

آقای راستگو بلاغت اقرایی متناقض نما را در دو چیز می داند :

1)     این گونه تصاویر { متناقض نما } از یک سو جدید و نو آیین اند و معلوم است که مضامین نو آیین و جدید چه مایه ذوق پذیرند و ذهن نشین تر از مضامین کهنه و مکرر ، که چه بسا گریز و دمندگی ذوقی را سبب می شوند .

2)     از دیگر سو تعجب انگیزند و شگفتی زا و همین تعجب زایی سبب می شود تا بیشتر مورد توجه ، تحسین و پذیرش ذوق و ذهن قرار گیرند ، زیرا هر تعجب انگیزی  توجه انگیز نیز هست .

 دکتر سروش درباره ی زیبایی متناقض نما چنین می گوید : (( این صنعتی حلاوت بخش است و سرّ حلاوت آن گویی این است که خلاف عرف و منطق است . یعنی به ظاهر دو امر ناسازگار را در موضوع واحد جمع کند ، و همین مایه ی جذب ذهن و گره خوردن سخن با ضمیر است . گویی  غوطه وری در امور موافق عرف و منطق ، عادت ذهن است و هر عادتی مایه ی غفلت است و همین که با اموری خلاف عرف مواجه می شود بر آشفته و بیدار می شود و توجه به سخن معطوف می دارد . نقش تضاد و طباق (متناقض نما ) ، بر انگیختن تعجب است از راه تکیه بر امور خلاف عرف و عادت و منطق و از راه گزیدن با دو تیغه ی مقراض  تناقض  .))

نمونه هایی دیگر از تناقض :

 باغ و بهار من نفس آرمیده است

 بیماری نسیم شفا می دهد مرا                

                                        جنبش گهواره خواب طفل را سازد گران

                                        از تزلزل ، بیشتر محکم شود بنیان ما ..... !

اگر بی طاقتی در دامن درمان نیاویزد

شکستن مومیایی می شود آخر دل ما را

                                     روی هفتاد و دو ملت جز بدان درگاه نیست

                                    عالمی سرگشته  است هیچ کس گمراه نیست   

جمعیت اسباب حجاب نظر ماست                 

هرکس که بود رهزن ما راهبر ماست             

                                     رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب

                                     میزبان ماست هرکس می شود میهمان ما                 ( صائب)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:11  توسط ذاکریان  |